
مسافر:
حیف که روی ِ تو غیرت دارم
وگرنه روسری ات را
از همین سطر باز می کردم
که همه ببینند
چه خیالی بافته ام از موهات ...
کامران رسولی
برچسب: کوتاه,
نویسنده: پرهام نوری
رمان
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
«ناول» به اینجا تغییرمسیر دارد. برای شرکت ناول، ناول (شرکت) را مشاهده کنید.
رُمان یا داستان بلند[۱] (به انگلیسی: Novel)،[یادداشت ۱] متنی روایتگر و داستانی است که در قالب نثر نوشته میشود. در قرن هجدهم کلمهٔ «رمان» بیشتر برای اشاره به قصّههای کوتاه در مورد عشق و توطئه به کار میرفت. در ۲۰۰ سال اخیر رمان تبدیل به یکی از مهمترین اشکال ادبی شده
رمان
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
«ناول» به اینجا تغییرمسیر دارد. برای شرکت ناول، ناول (شرکت) را مشاهده کنید.
رُمان یا داستان بلند[۱] (به انگلیسی: Novel)،[یادداشت ۱] متنی روایتگر و داستانی است که در قالب نثر نوشته میشود. در قرن هجدهم کلمهٔ «رمان» بیشتر برای اشاره به قصّههای کوتاه در مورد عشق و توطئه به کار میرفت. در ۲۰۰ سال اخیر رمان تبدیل به یکی از مهمترین اشکال ادبی شده
برچسب: داستانرمان,چیست؟,رمان,مشهور,ایران,
نویسنده: پرهام نوری

دنیا دارد از شعرهای عاشقانه
تهی می شود...
و مردم نمی دانند چگونه می شود
بی هیچ واژه ای
کسی را که این همه دور است،
این همه دوست داشت.؟!
#لیلاکردبچه
برچسب: عاشقانه,
نویسنده: پرهام نوری
باز کردن منو اصلی
جستجوویرایشپیگیری این صفحهبه زبانهای دیگر مطالعه کنید
داستان کوتاه
داستان کوتاه گونهای از ادبیات داستانی است که نسبت به رمان یا داستان بلند حجم بسیار کمتری دارد و نویسنده در آن برشی از زندگی یا حوادث را مینویسد درحالی که در داستان بلند یا رمان، نویسنده به جنبههای مختلف زندگی یک یا چند شخصیت میپردازد و دستش برای استفاده از کلمات باز است. به همین دلیل ایجاز در داستا
كه بخشنده و مهربان كبریاست
ستایش بود خاص آن كردگار
كه باشد دو گیتى از او برقرار
كه بخشنده و مهربان است نیز
بود صاحب عرصه رستخیز
♥️♥️
برچسب:
نویسنده: پرهام نوری
متن عاشقانه
قرار گذاشته بودیم اگر دلتنگ شدیم به ماه شب چهارده نگاه کنیم، قرار گذاشته بودیم دو نفری از یک کاکتوس مراقبت کنیم و هر بار که یکدیگر را میدیدیم کاکتوس را جابجا کنیم که مبادا دلش بگیرد،قرار گذاشته بودیم هرکسی که قهر کرد خودش آشتی کند و کلی از این قرارهای عاشقانه . . .
بعد از سالها من کسی شدم که فقط میتواند از کاکتوس ها به خوبی مراقبت کند،یکی از همین شب های مهتابی یک اتاق پر از کاکتوسِ د
شانزده سالم بود که از "مرضیه" خوشم اومد؛
چند خونه اونورتر از ما زندگی می کردن؛
اونوقتا مثل حالا نبود بشه بری جلو
و اقرار کنی ... که عاشق شدی؛
عشق رو باید ذره ذره میرختی تو خودت؛
شب ها باهاش گریه میکردی
صبح ها باهاش بیدار میشدی
و گاهی می بردیش سرکلاس؛
"مرضیه" دو سال بعدش شوهر کرد
۲۰ سالم که شد از همکلاسیم خوشم اومد
خیلی شبیه "مرضیه" بود
رفتم جلو و بهش گفتم دوسش دارم؛
ولی قبل از من یکی تو زندگیش
برچسب:
نویسنده: پرهام نوری
برچسب:
نویسنده: پرهام نوری
برچسب:
نویسنده: پرهام نوری